یک شنبه, 26 آذر, 1396  
به zaghanvs.ir خوش آمديد
  پورتال احسان , انسانیت , نیکوکاری [8]
  پورتال فروشگاهی زاغانوس [459]
 CD و DVD آموزشی
 لباس و پوشاک مردانه
 عینک آفتابی , طبی
 لوازم منزل
 لوازم آرایشی و بهداشتی
 کلاهای دیجیتال و لوازم جانبی
 محصولات کاربردی و جانبی
 سایر لوازم شخصی
 لوازم ورزشی و هواداری
 کیف ، کفش و کمربند
 لوازم کودک , اسباب بازی
 زیورآلات
 ساعت مچی شیک و مدرن
 لوازم جانبی خودرو
 دکوراسیون و تزئینات
 لباس و پوشاک زنانه
 لوازم آشپزخانه
  پورتال علمی , آموزشی , دانستنی ها [337]
 مد و اکسسوری
 کودک و تربیت , آموزش
 تاریخی , مذهبی
 دکوراسیون و چیدمان منزل
 نامزدی , عقد , بعد ازدواج
 سایر مطالب مفید
 انرژی مثبت و راهکار زندگی
  ماساژ ، ورزش ، فیتنس
 اشتغال و کارآفرینی
 دانستنی ها و عجایب
 تکنولوژی دیجیتال
 دانستنی های جنسی , زناشویی
 معرفی و دانلود کتاب
 خانه داری , هنر در خانه
 گردشگری و توریسم
 آرایش و زیبایی
 سرگرمی و داستان
 بارداری و زایمان
 آشپزی و شیرینی پزی
 طب ، سلامتی ، تغذیه
 هنر و رسانه
پشتیبانی آنلاین
کل بازديد ها : 220453
تعداد محصولات : 851
باسلام . به پورتال علمی , آموزشی , تجاری زاغانوس خوش آمدید.
پشتیبانی و مشاوره : 09372225967
گفت و گویی مفصل با مهسا احمدی برترین بدلکار زن جهان

امروززاغانوس گفتگویی مفصل با مهسا احمدی برترین بدلکار زن جهان کسی که ثابت کرد زن بودن محدودیت نیست انجام داده ایم از زندگی شخصی تا جوایز بین المللی و بازی در هالیود امیدوارم لذت ببرید.
قيمت : 0 تومان | موضوع : هنر و رسانه

گفت و گویی مفصل با مهسا احمدی برترین بدلکار زن جهان


خودتو برای دوستان معرفی کن
من مهسا احمدی هستم متولد 23 مهر سال 1368، مدت 11 سال قهرمان ژیمناستیک ایران بودم و بعد در سن 18 سالگی باتوجه به اینکه دخترها در ایران از 18 سالگی به بعد اجازه ادامه ژیمناستیک را ندارند مجبور شدم در اوج آمادگی این ورزش را رها کنم. بعد از آن با بدلکاری آشنا شدم و بعد از پیگیری‌های زیاد، از اواخر سال 85 به عنوان اولین زن در ایران بدلکاری را شروع کردم. در این رشته هم مشکلات زیادی داشتم، کارگردان‌ها و فیلمسازها اصلا به من اعتماد نمی‌کردند و معتقد بودند این کار مردانه است و کار من نیست.

حس ماجراجویی چطور در تو شكل گرفت؟ 
من از شش سالگی ژیمناستیك كار میكردم. آن زمان مادرم كه خودش ورزشكار بود مرا ثبتنام كرد و كمكم به 
این رشته علاقهمند شدم. از هفت سالگی عضو تیم ملی بودم تا این كه در 18 سالگی در این رشته بازنشسته شدم. 
بعد رشتههای ورزشی زیادی را امتحان كردم ووشو، شیرجه، كونگفو، اسكیت و... حتی دوسال هم عضو تیم ملی ووشو بودم، اما این رشتهها نتوانست آنقدر كه باید برایم جذابیت داشته باشد تا این كه با آقای آرشا اقدسی كه آن زمان در گروه مرحوم پیمان ابدی بود آشنا شدم و میخواستم در باشگاه بدلكاری ثبتنام كنم اما هر بار كه میرفتم میگفتند چون دختر هستم، چنین چیزی شدنی نیست. هرچه پافشاری میكردم به در بسته میخوردم تا این كه آقای اقدسی یك روز تماس گرفت و گفت میتوانم دوماه به صورت آزمایشی كنار گروهشان باشم. دو ماه آزمایشی تا همین امروز هم ادامه دارد. 

بدلكار شدید، بدلكار شدن سخت نبود؟ 
چون ژیمناستیك كار كرده بودم، بدنم توانایی انجام بسیاری از حركات را داشت. سعی كردم در آن مدت تمام تكنیكها را یاد بگیرم و هر چه پیش میرفتم بیشتر شیفته كارم میشدمو پس از گذشتپ كمتر از یكسال برای بدلكاری جلوی دوربین رفتم. یادم هست اولین تجربهام بدلكاری برای یك تیزر تبلیغاتی درباره چای بود. تا آن زمان هیچ دختری به عنوان بدلكار جلوی دوربین نرفته بود و من اولین بودم. در فیلم پسر آدم و دختر حواهم بدلكار مهناز افشار بودم و در فیلم جدید جیمز باند هم همراه گروه بدلكاران13 حضور داشتم. غیر از بدلكاری كارهای عجیب دیگری هم انجام دادهای مثلا همین پریدن از هواپیما. 

خیلی وقت بود تصمیم داشتم از هواپیما بپرم اما از آنجا كه سقوط آزاد در ایران برای همه امكانپذیر نیست مشكل زیادی برایم وجود داشت. همراه چند نفر دیگر كه آنها هم پرنده بودند، به فرودگاه رفتیم و گفتیم میخواهیم ثبت نام كنیم. یك فرم دادند و گفتند تماس میگیرند، اما میدانستیم كه به این زودیها این اتفاق نمیافتد، حتی امید نداشتیم تماس بگیرند، اما یك روز زنگ زدند و گفتند اول شهریور به فرودگاه كلاله برویم. وقتی به فرودگاه رسیدیم، گفتند فكر نمیكردند یك دختر برای چنین كاری بیاید، چون قبل از این هم مواردی را داشتند كه دختران ثبت نام كرده بودند اما هیچوقت نمیآمدند. گروه ما سه روز در فرودگاه كلاله بود كه در این مدت من چهار پرش انجام دادم. البته هواپیما آنقدر كه باید، بالا نرفت دلیلش هم نداشتن امكانات موردنیاز بود برای همین من از ارتفاع 2000 پایی پریدم كه سقوطم تنها هشت ثانیه طول كشید.


بیشتر از این تجربه برایمان بگو، قبل از این كه از هواپیما بپری با سقوط از ارتفاع آشنا بودی؟
من پیش از این تجربهپاراگلایدر داشتم، اما راستش این ورزش برایم آنقدر كه باید هیجان انگیز نبود. من سقوط آزاد را خارج از ایران آموزش دیدم. وقتی قرار بود از هواپیمابپرم حتی خلبان هم فكر میكرد در آخرین لحظه منصرف میشوم اما من تصمیم خودم را گرفته بودم،هر چند زمان سقوطم چند ثانیه بیشتر طول نكشید اما زیباترین مناظر را در همین لحظه كوتاه دیدم و لبخند از صورتم محو نمیشد. به جرات میتوانم بگویم كه مناظر ایران از همه جای دنیا زیباتر است. پریدن از هواپیما توسط 
سازمان هواپیمایی كشور ثبت شد و من به عنوان اولین دختری كه پس از انقلاب از هواپیما پریده است به رسمیت شناخته شدم. 

در پروژههای سینمایی بین المللی هم حضوری فعال داشته،این ارتباط را چگونه گرفتی؟
وقتی گروه ما بدلكاری را شروع كرد، دختر بدلكاری در ایران نبود به همین دلیل حس رقابتی هم وجود نداشت. البته خوشحالم كه اكنون تعدادی دختر هستند كه بدلكاری میكنند. چون همه چیز برایمان یكنواخت شده بود، تصمیم گرفتیم خارج از ایرانشانس خود را امتحان كنیم و از طریق اینترنت با گروههای فیلمسازی تركیه آشنا شدیم. در تركیه هم دختر بدلكار زیاد نیست در نتیجه ما به سرعت در بینفیلمسازان تركیهای شناخته شدیم و چون از كار ما راضی بودند، گفتند برای پروژه جیمز باند هم از ما دعوت میكنند اما راستش فكر نمیكردیم جدی گفته باشند. میگفتیم مگر میشود چنین پروژهای بدلكار نداشته باشد. وقتی برای اینپروژه به تركیه رفتیم، باز هم از واقعی بودن آن اطمینان نداشتیم اما همه چیز واقعی بود. ما آدمهای بزرگ بدلكاری جهان را آنجا دیدیم و من استرس داشتم كه نكند بین آنها نتوانم كارم را خوب انجام دهم. فكر كنید 110 بدلكار از سراسر جهان بودند كه بین آنها تنها چهار بدلكار زن از انگلیس، آمریكا ومن كه از همه كوچكتر هم بودم، آنجا بودیم. البته در ایران هنوز مشكلاتی دارم، به عنوان مثال هنوز هم كه هنوز است با این كه در ایران دختر بدلكار در گروههایمختلف وجود دارد، متاسفانه به جای دختران در فیلمها از بدلكاران مرد استفاده میكنند. 

در بین حرفهایت به گروه بدلكاری مرحوم پیمان ابدی اشاره كردی، چقدر با او آشنا بودی؟ 
پیمان ابدی اسطوره یك بدلكار ایرانی بود و من از وقتی او را شناختم، دوست داشتم بدلكار شوم. او بدلكار بزرگی بود و در ایران هم كارهای مهمی را برای بدلكاری انجام داداما هیچگاه وقت نشد با او كار مشتركی داشته باشم. به هر حال همیشه در كارما خطر و حادثه وجود دارد و حادثه باعث شد ما پیمان ابدی را از دست بدهیم. 

تا حالا شده موقع انجام كارهای خطرناك حادثه ببینی؟ 
تا حالا پیش نیامده البته وقتی ژیمناستیك كار میكردم پایم شكست. معتقدم وقتی از چیزی میترسی نباید آن كار را انجام بدهی. معمولا آدمها وقتی از چیزی میترسند كه با اصول درستش آشنا نباشند. من وقتی از چیزی بترسم، ترجیح میدهم آن كار را انجام ندهم. چون اولین اشتباه در بدلكاری آخرین اشتباه است. 

نظر خانوادهات درباره ماجراجوییهایت چیست، نگران نمیشوند؟ 
اوایل مادرم مخالفت میكرد و نگرانم بود كه اتفاقی برایم بیفتد، اما وقتی دید من تصمیم خودم را گرفته ام با حرفهام كنار آمد. او میداند خودم را به خطر نمیاندازم هر چند مادرم هنوز نگرانم میشود، اما به رویم نمیآورد. 


از بچگی شلوغ كار بودی؟ 
راستش من هیچوقت فكرنمیكردم بدلكار شوم یا روزی از هواپیما بپرم اما در هر حال كودكی ام كمی با دختران دیگر متفاوت بود. من هشت سال بیشتر نداشتم كه موتورسواری میكردم و همیشه در اردو و باشگاه ورزشی بودم. بیشتر وقتم برای ورزش بود و دیگر زمانی برای شلوغ كاری و كارهای حاشیهای نداشتم. 

شما بدلکار نقش مردان هم بودی یا نقش زنان را فقط بدلکاری می‌کردی؟
من اولین نقشی که بدلکاری کردم، نقش یک مرد بود در یک تیزر که رامبد جوان ساخته بود اما فقط از شبکه‌های شهرستان پخش شد. جا دارد همین‌جا از رامبد جوان تشکر کنم چون اولین و دومین نقشم را رامبد اطمینان کرد و به من داد. در فیلم «دخترآدم، پسر حوا» بدل مهناز افشار را بازی کردم که یکی از صحنه‌ها آن‌قدر سخت بود که خود رامبد از اتاق بیرون رفت و گفت من نگاه نمی‌کنم. خلاصه اینکه الان حدود 9 سال است بدلکار حرفه ای هستم. در این مدت در نقش بدل بیش از 90 درصد از خانم‌ها بودم. در نقش آقایان هم بدل بازی کردم، مثلا در چندین فیلم به عنوان بدل امیر آقایی بازی کردم. همیشه خیلی از بازی کردن با امیر آقایی لذت بردم بسیار دوست خوبی است. امیر کچل است و ریش هم دارد و من همیشه به او می‌گفتم یا تو ریش ات را بزن یا من کچل کنم.

چطور شد این قدر اوج گرفتی؟
اتفاق خوبی که برای من افتاد این بود که حدود سه سال پیش در ابوظبی یک فیلم‌هالیوودی-بالیوودی تهیه می‌شد که کوردینتورش اندی آرمسترانگ بود که رئیس یکی از معروف ترین کمپانی‌های بدلکاری آمریکاست. برای این فیلم از تیم ایرانی برای بدلکاری دعوت شده بود که من هم در تیم بودم. یک صحنه بود که 5 نفر نقش منفی باید از یکی از ساختمان‌های بلند ابوظبی، برج کسرگیت، پایین می‌آمدند و شیشه یکی از طبقه‌ها را می‌شکستند و شروع به تیراندازی می‌کردند. من هم به عنوان یکی از پنج نفر انتخاب شدم و به من گفتند چون نقش مرد هست شما باید سبیل بگذاری که من گفتم مشکلی نیست. برای آنها خیلی این قضیه جالب بود، چون همیشه به اندازه کافی بدلکار مرد و زن دارند و کسی نقش آن یکی را بازی نمی‌کند. وقتی من به آنها می‌گفتم من قبلا هم نقش مرد بازی کردم خیلی برایشان جالب و تعجب برانگیز بود.

پس حسابی آنها را متعجب کردی.
بله، البته قبلا هم کارهای مرا دیده بودند ولی خیلی در کل برایشان جالب بود. بعد از آن هم وقتی برگشتم ایران تقریبا در 90 درصد نقش‌هایم بدلکار یک آقا بودم.

بهترین و جالب‌ترین نقشی که ایفا کردی چه بود؟
من قوی ترین نقشی که ایفا کردم که البته هنوز فیلم اکران نشده و نمی‌دانم چقدر فیلم قوی از آب درآمده فیلمی‌بود به نام پری دریایی که در اصفهان فیلمبرداری شده. من در یک صحنه به جای امیر آقایی در یک پاترول نشسته ام و یک اتوبوس ولوو به سمت من می‌آید و در آخرین لحظه باید بپرم بیرون. نمی‌دانم ترس در آن لحظه چقدر در فیلم منعکس شده ولی برای خودم خیلی صحنه پر استرسی بود و ترس زیادی داشت.

صحبت از ترس شد، کمی‌از تمرینات و مراحل آماده سازی تان برای صحنه‌های اینچنینی توضیح بده.
در ایران که شرایط آماده سازی و تمرین خیلی سخت است چون ما هیچ امکاناتی نداریم حتی یک باشگاه برای تمرین نداشتیم که الان شنیدم یک باشگاهی داده‌اند به بچه‌ها ولی فقط یک سالن خالی است و همه امکانات و تجهیزات را باید خودمان خریداری کنیم، تجهیزات ما هم فرسایشی است و بسته به فشاری که به آن می‌آید فقط مدتی کار می‌کند. مثلا یک طناب که قرار است برای 10 بار کار کند ولی تحت فشار فقط 5 بار کار می‌کند و خب این‌ها همه خیلی هزینه‌های زیادی است.


آیا در ایران اسپانسری هم دارید؟
نه هیچ گونه اسپانسری نداریم.

برای کاهش خطرات و افزایش ایمنی چه کار می‌کنید؟
ما هر کاری که می‌کنیم، اول اتفاقات بد را درنظر می‌گیریم نه اتفاقات خوب را؛ مثلا وقتی می‌پریم نمی‌گوییم اگر درست بپریم چه می‌شود. فکر می کنیم به اینکه اگه درست نپریم چه اتفاقاتی می‌افتد. همه جوانب را چندین بار در نظر می‌گیریم و همه چیز را چک می‌کنیم تا ریسک کار تا حد امکان کم شود. یک باور غلط بین مردم وجود دارد که فکر می‌کنند ما نمی‌ترسیم که می‌توانیم این کارها را انجام دهیم ولی در واقع همه جامعه بدلکاری می‌دانند که باید در کار ما ترسید چون اگر نترسیم ممکن است اشتباه کنیم و در کار ما اولین اشتباه می‌تواند آخرین اشتباه باشد.

خب کمی از جایزه پرسر و صدایی که گرفتی بگو.
یک مراسمی‌هست مخصوص جامعه بدلکاری که هر سال برگزار می‌شود و در آن 5 جایزه به بهترین بدلکارها در زمینه‌های مختلف داده می‌شود؛ مثلا خلاق ترین بدلکار، بهترین بدلکاری و بدلکار سال. در این 8 سالی که این مسابقه برگزار می‌شد تا حالا سابقه نداشته یک غیر آمریکایی هیچ کدام از این 5 تا جایزه را ببرد، امسال من موفق شدم به عنوان یک ایرانی جایزه بهترین بدلکاری را بگیرم که علاوه بر این کم سن و سال ترین بدلکار هم بودم که این جایزه را برد.

چه شد که از ایران رفتی؟
بارها برای انجام پروژه های مختلف از ایران به کشورهای دیگر رفته بودم، از جمله ترکیه، امارات و ... اما این سفر با تمام سفرها فرق داشت. مدت ها پیش با حضور در فیلم «جیمز باند» وارد سینمای هالیوود شده بودم اما همه چیز برایم از مهر ماه سال 94 شروع شد.

«اندی آرمسترانگ» مدیر صنف بدلکاری در هالیوود، تابستان پارسال با من تماس گرفت و گفت که تو انتخاب شدی تا در مراسم انتخاب برترین بدلکار هالیوود شرکت کنی. هیجان زده شدم. با خودم گفتم چقدر خوب که به یک مراسم به این بزرگی آن هم از طرف یک هنرمند شناخته شده در جهان دعوت شده ام؛ این در حالی بود که ما در ایران حتی به مراسم جشنواره ای فجر هم دعوت نمی شدیم.خوب به یاد دارم در جشنواره فجر چند سال پیش یکی از مدیران در جواب سوال من که چرا بدلکاران در لیست مهمان های جشنواره نیستند گفت که اگر می خواهی فیلم ببینی بهتر است به سینما بروی. بعد هم برایم توضیح داد که کار من و همکارانم اصلا ربطی به هنر سینما ندارد که درخواست کنیم تا در لیست هنرمندان قرار بگیریم. حالا من به جشنی دعوت شده بودم که در آن بزرگ ترین بدلکاران دنیا حضور داشتند، بدلکارانی که دیدن شان برایم آرزو بود.


از جمله؟
خود اندی آرمسترانگ و البته الگوی من جنیفر کاپوتو بهترین بدلکار زن در دنیا. من به کشور امارات رفتم و به سفارت آمریکا در این کشور مراجعه کردم. همه چیز از قبل هماهنگ شده بود. اندی آرمسترانگ فکر همه جا را کرده بود و علاوه بر دعوت نامه، نامه ای را هم با مهر و امضای صنف بدلکاران هالیوود به سفارت آمریکا در امارات ارسال کرده بود تا کارهای ویزا و ... من خیلی زود انجام شود.

می دانستی که برنده جایزه بهترین بدلکار زن هالیوود شده ای؟
بله، آرمسترانگ این خبر را خودش به من داد و گفت که من موفق شده ام برنده جایزه «کریستال اوارد» شوم. نمی توانم توضبح بدهم که در آن زمان چه حالی داشتم.

چند روز قبل از مراسم به لس آنجلس رسیدی؟
تقریبا یک هفته، به تاریخ ما 18 مهر ماه مراسم برگزار شد. چند روز قبل از مراسم با گری پاوور – کارگردان اکشن فیلم سینمایی جیمز باند – تماس گرفتم و گفتم که در آمریکا هستم و می خواهم او را در مراسم ببینم. او گفت که نمی تواند در مراسم شرکت کند چون در حال حاضر در اسپانیا فیلمبرداری دارد و بعد هم باید به لندن سفر کند.او یکی از بهترین کارگردان های اکشن دنیاست و من دوست داشتم در این مراسم حضور داشته باشد و اهدای جایزه را ببیند. روز برگزاری مراسم من همراه با اندی و جنیفر کاپوتو منتظر بودیم تا مراسم شروع شود و به روی فرش قرمز برویم اما اندی آرمسترانگ ایستاده بود و حرکت نمی کرد.


چرا؟
من هم در دلم همین سوال را از خودم پرسیدم و از آنجا که خیلی هیجان داشتم رو به او گفتم چرا نمی رویم، پس کی می رویم روی فرش قرمز؟ ناگهان آرمسترانگ گفت احمدی برگرد و پشتت را ببین. استرس تمام وجودم را گرفته بود. برگشتم و دیدم گری پاور در پشت سر من است. همه با هم فریاد زدند «سورپرایز» و من از هیجان زدم زیر گریه.

یعنی گری به خاطر تو به لس آنجلس آمده بود؟
بله. او شب قبل از مراسم از اسپانیا به لس آنجلس آمده بود تا روی فرش قرمز کنار من و دوستان دیگر باشد و بعد هم فردای آن روز با یک پرواز دیگر به سمت لندن برگشت، این همه لطف و احترام واقعا من را شوکه کرده بود.

از مراسم برای مان بگو، در آنجا همه تو را می شناختند؟
من خیلی از آنها را می شناختم و با کارهای شان آشنا بودم اما اصلا فکرش را هم نمی کردم که آنها من را بشناسند و کار بدلکاری را در ایران پیگیری کنند. بدلکاری در هالیوود هزار و یک تفاوت با بدلکاری در ایران دارد اما همه آنها من را به اسم صدا می زدند.

لحظه ای که برای دریافت جایزه روی صحنه رفتی، چه حسی داشتی؟
تمام زحمت هایی که در طول این چند سال کشیده بودم مانند یک فیلم از جلوی چشمانم رد شد. کار با تیم بدلکاری 13 و تلاش هایی که برای بهترین بودن کردیم، چقدر بی امکاناتی کشیدم و امروز من در حالی روی صحنه حاضر شده بودم که آرمسترانگ و کاپوتو و خیلی از اکشن کارهای معروف جهان به احترامم ایستاده بودند و تشویقم می کردند.


جذاب ترین قسمت این مراسم کجا بود؟
حتی با تعریف کردنش هم اشک از چشمانم جاری می شود. زمانی که از روی صحنه پایین آمدم یک پیرزن هشتاد ساله دست من را گرفت و بوسید. گفتم این چه کاری است که می کنید و در آغوشش گرفتم و تشکر کردم از این همه محبت. وقتی اسمش را پرسیدم از تعجب سر جایم خشکم زد. او اولین زن بدلکار هالیوود بود، کسی که برای اولین بار راه را برای حضور زن ها درت هالیوود باز کرده بود، از شدت خوشحالی انگار داشتم بال در می آوردم.

چرا بعد از مراسم به ایران برنگشتی؟
ویزای من سه ماهه بود. به هیچ وجه تصمیم ماندن و زندگی در آمریکا را نداشتم اما بعد از مراسم یکی از مدیران یک مدرسه مجهز و کمپانی اکشن کار در آمریکا به من گفت که چرا در اینجا نمی مانی و کارت را ادامه نمی دهی، گفتم من عاشق کارهای بزرگ هستم. اگر به من پیشنهاد شود حتما قبول خواهم کرد.

و او پیشنهاد کار داد؟
نه، او گفت که می تواند اسپانسر من شود تا عضو تیمش باشم و کار کنم. او به من گفت سینمای دنیا روی هالیوود می چرخد و من با خودم گفتم چرا که نه. همیشه دوست داشتم یک روز در فیلم های بزرگ و جهانی بازی کنم.

گویا در حال حاضر دو اسپانسر بزرگ برای کارهایت داری. اسپانسر دیگرت کیست؟
جورج پیتر سه اسکار دارد و 99 درصد تیزرهای هالیوودی را او فیلمبرداری می کند. جورج را سر فیلم «اسکای فال» دیدم و همانجا با کارم آشنا شد. او هم به من گفت که می تواند اسپانسرم بشود تا راحت اقامت بگیرم و در هالیوود کار کنم. حالا من دو حامی بزرگ و معتبر داشتم. همه این موفقیت ها بعد از دریافت بزرگترین و معتبرترین جایزه در حیطه بدلکاری برایم پیش آمد.


تو تنها ایرانی هستی که در عرصه بدلکاری در هالیوود کار می کنی؟
بگذارید اینگونه بگویم که من تنها و کم سن ترین خارجی هستم که جایزه کریستال اوارد را در طول تاریخ هالیوود گرفته ام. همیشه بدلکاران آمریکایی این جایزه را می بردند.

اولین پروژه ای که در آمریکا در آن حضور داشتی چه نام داشت؟
یک سریال به نام «شهر تبهکار». خودم را آماده کرده بودم برای یک کار سخت اما راستش را بخواهید زیاد حرکات سختی نداشت.

نامت در لیست بدلکارانی که با «جف وولف» بازیگر نقش بتمن کار کردند هم به چشم می خورد. در اولین فیلم او حضور داشتی؟
یکی از دوست داشتنی ترین پروژه هایم با جف وولف بود، همه او را با نقش بتمن می شناختند و حالا می خواست اولین فیلم اکشن خود را کارگردانی کند. پیشنهاد کاری از طرف تیم او به شدت هیجان زده ام کرد. بعد از این پروژه در چندین و چند سریال و فیلم دیگر هم حضور داشتم.

پس الان حسابی در‌هالیوود شناخته شده هستی!
از قبل در‌هالیوود من را می‌شناختند و کارهایم را دیده بودند. جالب اینکه دو روز قبل از مراسم، اندی آرمسترانگ در پیج فیسبوکش نوشت مهسا احمدی قرار است جایزه بهترین بدلکاری را بگیرد و خیلی‌ها روز مراسم آمده بودند فقط برای اینکه من را ببینند.

فکر می‌کنی چرا این قدر از کارت استقبال شده؟
یکی از دلایلش این است که خانم‌ها اینجا تخصصی کار می‌کنند. یکی حرکات رزمی‌می‌کند، یکی رانندگی یا پرش ارتفاع. من ولی چون در ایران تنها بودم، همه بخش‌ها را مسلطم. آتش می‌گرفتم، حرکات رزمی‌داشتم و تصادف می‌کردم. به همین دلیل پررنگ‌تر شده‌ام.


بزرگ ترین افرادی که نسبت به کارت توجه نشان دادند چه کسانی بودند؟
«جف وولف» که بازیگر نقش بتمن هم بوده، یکی از بزرگ ترین کردینیتورهای آمریکاست. او چون سرش خیلی شلوغ است، خیلی کم پیش می‌آید در مراسم‌ها شرکت کند. جف وولف نه تنها به مراسم آمد که حتی من را برای دو تا از فیلم هایش دعوت کرد.«گری پاول» هم کوردینیتور خیلی بزرگ و مطرحی است که پنج سری آخر جیمز باند را هم او طراحی کرده و ما در «اسکای فال» 75 روز با او کار کرده بودیم. می‌دانستم برای شرکت در افتتاحیه آخرین جیمز باند به لندن رفته است. روز مراسم من به همراه اندی آرمسترانگ قرار بود در مراسم شرکت کنم، بعد دیدم اندی دم در ایستاده و داخل نمی‌رود، ناگهان دیدم که از دور گری پیدا شد برگشتم به اندی نگاه کردم. اندی گفت سورپرایز. گری به خاطر من 18 اکتبر از اسپانیا به لس آنجلس آمده بود و همان شب به لندن پرواز کرد. خب این خیلی اتفاق بزرگی برای من بود، بیشتر از این دیگر واقعا نمی‌دانم باید چه بخواهم. من فقط از شوق گریه می‌کردم.

همه این اتفاقات خوب در حالی برای من افتاد که در کشور خودم هیچ وقت نه جایزه ای گرفتم نه از من تقدیری شد. در حالی که کارهایی در ایران کرده بودم که حتی مردها هم نمی‌کردند ولی هیچ وقت از من تقدیر نشد اما در سطح بین المللی این دومین جایزه من بود. یک بار هم سال 2012 برای اسکای فال جایزه گرفته بودم.

بعد از گرفتن جایزه در ایران بازخوردها چطور بود؟
در ایران یکسری خیلی آنلاین کارها و مراسم‌ها را پوشش می‌دهند ولی یکسری هم مثلا یک هفته بعد خبر را زدند یا مثلا خبر ورزشی که بعد از 6 ماه تازه یک ماه پیش خبر را زده بود. بازخوردها راستش خیلی عادی بود مثل اینکه یک نفر هر سال از ایران می‌رود‌هالیوود و این جایزه را می‌گیرد. در حالی که این جایزه برای رشته بدلکاری مثل اسکار است یا مثل طلای المپیک. این بالاترین جایزه ای است که یک بدلکار می‌گیرد.

آیا از ایران دعوت شدی که مثلا باشگاهی داشته باشی و به یک عده آموزش بدهی؟
نه، در ایران این هزینه‌ها را باید خودمان بدهیم و کسی کمک نمی‌کند. در حالی که اینجا الان اسپانسر من باشگاهی که در اختیار من گذاشته هر نوع امکانات ریز و درشتی دارد و کسی که با من کار می‌کند هم همیشه دغدغه اصلی اش سلامتی من بدلکار است نه وسایل. در ایران ما سر صحنه فیلمبرداری بودیم، تهیه کننده می‌گفت حواست باشد می‌خوری به ماشین آینه یا شیشه نشکند. نمی‌گفت مواظب خودت باش. تهیه کننده می‌گفت بیا مثلا با سرعت بخور به ماشین نقش یک آدمی‌که قرار است بمیرد را بازی کن ولی مواظب باش مثلا کاپوت تو نرود!! مثل اینکه شما بگویی بپر در آب ولی خیس نشو!!

قصد ماندن داری؟
من بدلکارم و خودم را محدود نمی‌کنم. هرجای دنیا که امکان کار و یادگیری باشد می‌روم. فعلا شرایط اینجا خوب است و تا سال 2018 قرارداد دارم. هدفم این است که تا 30 سالگی هر سال جایزه‌های مهم رشته خودم را بگیرم. بعد از 30 سالگی دیگر کسب و کار و کمپانی خودم را راه بیندازم.

الان با ویزای کار در آمریکا هستی؟
نه، اسپانسرم برای من گرین کارت گرفته است. به محض ورودم و دریافت جایزه، پیشنهادهای کاری داشتم و دو تا اسپانسر برایم پیدا شد. الان یک اسپانسر دیگر هم در حال مذاکره با اسپانسرهای قبلی ام است که بعد از قطعی شدن نام خواهم برد.


از نقش ات در شهرزاد بگو.
شهرزاد را تابستان پارسال کار کردیم. از بدل مرد با سبیل بودم تا مل مل و سقوط از پله‌ها. کار کردن با حسن فتحی خیلی خوب است خیلی حرفه ای است و دستت را برای خلاقیت باز می‌گذارد و اینکه کار اضافی از تو نمی‌کشد. همیشه همه چیز را حساب شده بررسی می‌کند تا کار اضافه نکشد. حسن فتحی درک این را دارد که بعد از دو یا سه بار بدلکار انرژی خود را از دست می‌دهد و نمی‌تواند مثل اول اجرا کند. ضمن اینکه شهرزاد فیلم پرافتخاری هم بود که اینجا هم همه می‌بینند.

بهترین خاطره‌ات از این سال‌ها چه بود؟
خاطره خوب خیلی زیاد دارم. سه سال پیش در ابوظبی که برای اندی آرمسترانگ کار می‌کردم یک صحنه چپ کردن ماشین داشتیم که خیلی صحنه وحشتناک و خوبی بود. این صحنه را خانم جنیفر کاپوتو انجام می‌داد. خانم کاپوتو حدود 50 سال دارند و الگوی من هستند. من در تیم امنیتی او بودم یعنی قبل و بعد از اجرای این صحنه‌ها تنها کسانی که اجازه دارند بروند جلو و او را دربیاورند، من و ارشا اقدسی بودیم. من تا به حال ماشین چپ نکرده بودم. با خودم گفتم یعنی می‌شود من یک روز مثل جن پشت فرمان ماشین بنشینم و اینچنین گاز بدهم و بروم. صحنه انجام شد و همه خیلی خوشحال بودیم. این اولین بار بود که می‌دیدم یک بدلکار خانم این قدر خوب کار می‌کند در ایران که نداریم. خارج از ایران هم در اسکای فال 110 بدلکار از همه جای دنیا بودند که فقط 5 بدلکار زن بودند که خیلی هم کار وحشتناکی نمی‌کردند. در ابوظبی هم از 50 تا بدلکار سه نفر خانم بودیم . با دیدن جنیفر بغض کردم. به جن گفتم یعنی می‌شود من‌ هم یک بار این کار را بکنم . اندی به من گفت مطمئن باش کار بعدی ام تو پشت فرمان ماشین خواهی نشست.

اندی پرزیدنت آی استانت است و هفته پیش کتاب مربوط به بدلکاری‌اش را منتشر کرد. او یکی از بزرگ ترین اسامی‌در دنیای بدلکاری است. آن روز من این حرف را به اندی زدم و الان دارم برایش کار می‌کنم. این بهترین حسی است که می‌توانم داشته باشم. من الان در آرزویم دارم راه می‌روم.

بیشترین انگیزه را چه کسانی به تو دادند؟ برخوردت با حرف‌های منفی چه بود؟
همه چیزهای منفی حتی در فیسبوک و اینستاگرام انگیزه‌ام را بیشتر می‌کند. قبل از اینکه به آمریکا بیایم به خانه سینما رفتم تا یک معرفی نامه بگیرم برای سفارت آمریکا، که مشخص کند من عضو خانه سینما هستم و در اینجا فعالم. من قرار بود برای دریافت جایزه به‌هالیوود بروم. در سینمای ایران هم می‌دانستند که من قبلا در‌هالیوود بودم. دردرخواستم نوشتم که من می‌خواهم برای دریافت جایزه به‌هالیوود بروم لطفا امضا کنید که من عضو فعال شما هستم.

آقای میرسلیمی، رئیس فعلی خانه سینما از اتاق شان بیرون آمدند و گفتند که این دروغ‌ها چیست، تو که هستی که بخواهی به‌هالیوود بروی. به منشی شان گفت چرا به هر کسی اجازه می‌دهی هر چه دلش می‌خواهد بنویسد. من هم گفتم من دروغ به این بزرگی نمی‌گویم! بعد از جایزه منشی شان به من پیام داد و تبریک گفت. من هم چندبار جواب شان را نوشتم و پاک کردم و در نهایت جوابی ندادم. انگیزه من در این راه کسانی بودند که کم محبتی نه بلکه بی‌محبتی کردند.
این همه سال در ایران کار کردم کوچک ترین تشویقی نشدم. من وقتی جایزه اسکای فال را گرفتم 21 سالم بود. هیچ تشویقی از ایران حتی یک تشویق کلامی‌هم نداشتم.

بزرگ ترین مانع در کارت چه بود؟
من در ایران هر کاری می‌خواستم بکنم به من گفتند نه «نه نمی‌تونی»، «این کار مردانه است»، «بچه برو خانه‌ات» خیلی بچه بچه شنیدم. اولین باری که خواستم در ایران سقوط آزاد بپرم، همه به من می‌گفتند نمی‌توانی. همه گفتند لحظه آخر از هواپیما بیرون نمی‌آیی و با هواپیما به زمین خواهی نشست. من پریدم و در تاریخ سقوط آزاد ایران ثبت شدم. من اولین بیس جامپم را از یک پاور کرین 65 متری وسط خیابان پریدم.
شاید یکی، دو نفر فقط حمایت می‌کردند. هیچکس انگیزه نمی‌داد. بعضی می‌گفتند «تو می‌تونی» ولی نگاهشان از صدتا «نمی‌تونی» بدتر بود. من اما در همین ایران که همه می‌گویند محدود است و برای خانم‌ها جای رشد نیست، خیلی از اولین کارهایم را کردم.

تفاوت درآمد ایران و آمریکا چطور است؟
زمین تا آسمان. ما در ایران با گروه مان کار می‌کردیم. ارشا اقدسی قرارداد می‌بست و من از ارشا اقدسی حقوق می‌گرفتم. اینجا ولی ما مستقیما با تهیه کننده‌ها قرارداد می‌بندیم. اسپانسر قرارداد خودش را دارد و فقط به من می‌گوید که باید سر فلان کار بروم ولی قرارداد من با تهیه کننده‌ها مستقل از قراردادم با اسپانسر است. حساب اسپانسر و من با پروژه‌ها جداست. در ایران تهیه کننده‌ها هر جوری که بتوانند سعی می‌کنند با کمترین هزینه برایشان تمام شود.

چقدر به ایرانی بودنت تاکید می‌کنی؟
خیلی به ایرانی بودن خودم افتخار می‌کنم. من یک گردنبند دارم که هم نقشه ایران است و هم پرچم ایران که همیشه به گردنم است. آن قدری که من دوست دارم بگویم از ایرانم، خود آمریکایی‌ها و کشورهای دیگر به کشورشان افتخار نمی‌کنند. این عشق من به کشورم برایشان جالب است.

به عنوان یک زن ایرانی برای مردمت پیامی داری؟
معتقدم نه فقط زن ایرانی بلکه هر کسی هر چیزی را که بخواهد و برایش زحمت بکشد، به آن می‌رسد. من هیچ وقت فکر نمی‌کردم یک روز بهترین جایزه دنیا را بگیرم اما همیشه دوست داشتم بهترین باشم. برای همین تلاش کردم و به آن رسیدم.

منابع : 

مهسا احمدی بدترین بدلکار زن جهان , بیوگرافی بانوی بدلکار ایرانی , با زندگی مهسا احمدی بیشتر آشنا شویم , مهسا احمدی نشان داد زنبودن محدودیت نیست , بانوی بدلکار ایرانی در هالیوود , عکس های مهسا احمدی در هالیوود

قيمت : 0 تومان
موضوع : هنر و رسانه
کد محصول: 813 | تعداد نمایش: 28 | تاریخ ثبت: چهارشنبه, 24 آبان, 1396



درد و دل نعیمه نظام دوست از چاقی مفرطش + بیوگرافی Obesity friend Naima system

گفتگو با حسین سلیمانی بازیگر و ترانه سرا Interview with Hossein Soleimani , actor and songwriter

دانلود آهنگ جدید امیرعلی + متن آهنگ (سنگ کاغذ قیچی)

مروری بر خاطرات تلخ جدایی بازیگران مشهور Divorce bitter memories of famous actors

دانلود آلبوم جدید جهان بنام سکوت کیفیت اصلی (128-320) Download New Album By Jahan Sokoot

گفتگویی صمیمی با الناز حبیبی بازیگری ریز اندام اما جذاب Intimate conversation with Elnaz Habibi


قدرت اين سايت در استفاده از فروشگاه ساز ميکس ايران است.