جمعه, 24 آذر, 1396  
به zaghanvs.ir خوش آمديد
  پورتال احسان , انسانیت , نیکوکاری [8]
  پورتال فروشگاهی زاغانوس [469]
 CD و DVD آموزشی
 لباس و پوشاک مردانه
 عینک آفتابی , طبی
 لوازم منزل
 لوازم آرایشی و بهداشتی
 کلاهای دیجیتال و لوازم جانبی
 محصولات کاربردی و جانبی
 سایر لوازم شخصی
 لوازم ورزشی و هواداری
 کیف ، کفش و کمربند
 لوازم کودک , اسباب بازی
 زیورآلات
 ساعت مچی شیک و مدرن
 لوازم جانبی خودرو
 دکوراسیون و تزئینات
 لباس و پوشاک زنانه
 لوازم آشپزخانه
  پورتال علمی , آموزشی , دانستنی ها [341]
 مد و اکسسوری
 کودک و تربیت , آموزش
 تاریخی , مذهبی
 دکوراسیون و چیدمان منزل
 نامزدی , عقد , بعد ازدواج
 سایر مطالب مفید
 انرژی مثبت و راهکار زندگی
  ماساژ ، ورزش ، فیتنس
 اشتغال و کارآفرینی
 دانستنی ها و عجایب
 تکنولوژی دیجیتال
 دانستنی های جنسی , زناشویی
 معرفی و دانلود کتاب
 خانه داری , هنر در خانه
 گردشگری و توریسم
 آرایش و زیبایی
 سرگرمی و داستان
 بارداری و زایمان
 آشپزی و شیرینی پزی
 طب ، سلامتی ، تغذیه
 هنر و رسانه
پشتیبانی آنلاین
کل بازديد ها : 219580
تعداد محصولات : 851
باسلام . به پورتال علمی , آموزشی , تجاری زاغانوس خوش آمدید.
پشتیبانی و مشاوره : 09372225967
داستان کوتاه قول کودک و مهر مادری Attach child and maternal love

داستانی زیبا از عشق بی هماتای مادر به فرزندش....... تقدیم به تمام مادران ایران زمین .
قيمت : 0 تومان | موضوع : سرگرمی و داستان

داستان کوتاه و زیبای عهد کودک و محبت مادری


در عالم کودکی به مادرم قول دادم که همیشه هیچ کس را بیشتر از او دوست نداشته باشم. مادرم مرا بوسید و گفت: «نمی‌توانی عزیزم!»
گفتم: «می‌توانم، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم.»
مادر گفت: «یکی می‌آید که نمی‌توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی.»
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم ولی خوب که فکر می‌کردم مادرم را بیشتر دوست داشتم. معلمی داشتم که شیفته‌اش بودم ولی نه به اندازه مادرم. بزرگتر که شدم عاشق شدم. خیال کردم نمی‌توانم به قول کودکی‌ام عمل کنم ولی وقتی پیش خودم گفتم: «کدام یک را بیشتر دوست داری؟» باز در ته دلم این مادر بود که انتخاب شد.
سالها گذشت و یکی آمد. یکی که تمام جان من بود. همان روز مادرم با شادمانی خندید و گفت: «دیدی نتوانستی.»
من هر چه فکر کردم او را از مادرم و از تمام دنیا یشتر می‌خواستم. او با آمدنش سلطان قلب من شده بود. من نمی‌خواستم و نمی‌توانستم به قول دوران کودکی‌ام عمل کنم. آخر من خودم مادر شده بودم!

داستان کوتاه حکمت آموز , داستان قول دوران کودکی , حکایت عهد کودک با مادر , داستان عهد کودک و مهر مادری

منبع : وب سایت یکی بود

قيمت : 0 تومان
موضوع : سرگرمی و داستان
کد محصول: 266 | تعداد نمایش: 401 | تاریخ ثبت: جمعه, 15 اردیبهشت, 1396



داستان کوتاه گله و پشم نذری امام زاده Short stories cattle and wool

داستان طنز همسر ناشنوا Comic story of a deaf wife

تصاویر و علائم توالت در کشور های مختلف Toilet signs in countries

داستان کوتاه هزار بوسه تقدیم پدر Short story A Thousand Kisses dedicated father

تصاویر زیبا و جذاب هفته آخر فروردین 96 - Beautiful and charming Persian date Farvardin 96

تصاویر دیدنی و جذاب هفته اول اردیبهشت 96 The first week of spectacular images Persian date Ordibehesht 96


قدرت اين سايت در استفاده از فروشگاه ساز ميکس ايران است.